سلام دوستان من مي خوام از زندگي خودم براي شما بنويسم
من درتاريخ 1348/01/15درخانواده اي متوسط به پائين دريك روستا به نام چغابهرام كه يكي از روستاهاي شهرستان دورود از استان لرستان است متولد شدم ،من چون پسر اول خانواده بودم خيلي مورد اقبال خانواده بودم اما شايد شما هم بدانيد درروستا همه بايد كار مي كردند ومن هم از همان بچگي به دنبال گاووگوسفندان به چراهگاه مي رفتم تا اينكه به سن مدرسه رسيدم دوران ابتدائي خود رو درهمون روستا به پايان رساندم ولي چون روستاي ما مدرسه راهنمائي نداشت براي ادامه تحصيل بايد به شهر مي رفتم وچون نزديكترين شهر به روستاي مادورود بود من هم به شهرستان دورو مي رفتم بيشتر وقتا چون ماشين كم بود مجبور مي شديم كه با پاي پياده به شهر مي رفتيم اما وقتي كه من دوچرخه خريدم ديگه كاربرايم آسان تر شد .دوران راهنمائي رو با موفقيت طي كردم وهمچنين دوران دبيرستان رو اما من ديگه ادامه تحصيل ندادم چرا كه بعداز دبيرستان به سربازي رفتم وبعد از برگشتن از سربازي گفتم بايد كاري براي خودم دست وپا كنم،پدرم زياد با كار من دربيرون از كاركشاورزي موافق نبود اما من رفتم ومدتي درشهرستان آبادان كاركردم ودراونجا بنا به دلايلي كاررو رها كردم وبه شهرستان برگشتم ومدتي طول نكشيد كه پدرم فوت كرد وبارمسئوليت خانواده بردوش من افتاد.ما سه برادر وچهار خواهريم كه تا اون موقع دوخواهر من ازدواج كرده بودند وبقيه ما مجرد بوديم.اينجا بود كه من درمقابل اعضاء خانواده ام احساس مسئوليت كردم ومسئوليت زندگي رو برعهده گرفتم دوسال بعدازفوت پدرمن خودم ازدواج كردم وكمك كردم تا برادارن ادامه تحصيل دادند وبه دانشگاه رفتند وبعداز دانشگاه ازدواج كردند وهمچنين يكي از خواهرانم هم ازدواج كردند والان كه من درخدمت شما هستم اون يك خانواده به چهار خانواده تبديل شده است ومن همه اينها رو براي خودم موفقيت مي دانم چرا كه افرادي رو مي شناسم كه بعد از فوت پدرنتوانستند خانواده رو به سرانجام برسونند.
برچسب:
نویسنده: علي اصغر فارسي